میر داود موسوی

اس ام اس شب یلدا ،شب چله
نویسنده : میرداود موسوی - ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦

شده یلدا مقارن با محرم

نمی دانم بخندم یا بگریم

مبارک، تسلیت عید و عزاتان

پس از شادی بخور یک ذره هم غم!

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب ...
comment نظرات ()
سهمگین ترین روز-عاشورا
نویسنده : میرداود موسوی - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸

امام صادق (ع) می فرمایند:

 "مصیبت روز شهادت امام حسین (ع)  سهمگین تر است از روزهای دیگر مصیبت اهل بیت (ع)  "

امام زمان (عج) :

اگر زمانه مرا به تاخیر انداخت.....صبح و شام بر تو گریه می کنم و بجای اشک ، برای تو خون گریه می کنم.

و در جای دیگر

"سلام بر آن کسی که خداوند شفا را در خاک قبر او قرار داد."

زیارت ناحیه مقدسه 

 

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست                          

این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست                   

                                     

عاشورای حسینی

محبت پیامبر(ص)  به دوستان حسین (ع) :

روزی پیامبر اسلام(ص)  با جمعی از اصحاب از محلی عبور می کردند ، در مسیر راه دیدند چند کودک با هم بازی می کنند.

پیامبر(ص)  کنار یکی از انها نشسته و به او بسیار محبت کرد و بین دو چشم او را بوسیده ، سپس از انجا گذشتند.

بعضی از حاضرین از پیامبر(ص)  پرسیدند:

" چرا در میان آن کودکان به یکی از آنها آن همه محبت کردید؟ "

پیامبر(ص)  فرمودند: روزی این کودک را دیدم با حسین(ع)  بازی می کند و خاک زیر پای حسین(ع)  را برمی دارد و به صورتش می مالد، از این روکه او پسرم حسین(ع)  را دوست می دارد من نیز او را دوست دارم وجبرئیل به من خبر داد که این کودک ، از یاران حسین(ع)  در حادثه کربلا خواهد شد.

از تقریرات عالم بزرگ شیخ جعفر شوشتری نقل شده است که احتمال دارد آن کودک " حبیب بن مظاهر " بوده باشد.

 

 

 

امام زین العابدین(ع)  بیست سال به یاد عاشورا گریست و هرگز طعام پیش روی او نمی گذاشتند مگر اینکه گریه می کرد. "

 


comment نظرات ()
کرامات الحسینیه
نویسنده : میرداود موسوی - ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۸

در کتاب داستانهای شگفت صفحه 39از مرحوم آقا میرزا محمود مجتهد شیرازی نقل نموده است که فرمود:

در نجف اشرف مرحوم آقا شیخ محمّد حسین قمشه ای که از فضلا و تلامیذ مرحوم سیّد مرتضی کشمیری بود مشهور شده بود به "از گور گریخته  "و سبب این شهرت چنان که از خود آن مرحوم شنیدم این بود که ایشان در سن 18 سالگی در قمشه به مرض حصبه مبتلا می شود، روز به روز مرضش سخت تر شده ، اتفاقا فصل انگور بود و انگور زیادی در همان اطاقی که مریض بود می گذارند ایشان بدون اطلاع کسی از آن انگور ها می خورد و مرضش شدید تر شده تا می میرد.

در آن حال حاضرین گریان شده و چون مادرش آمد و فرزندش را مرده دید می گوید کسی دست به جنازه فرزندم نزند تا برگردم ، فورأ قران مجید را برداشته و بالای بام می رود و سرگرم تضرّع به حضرت آفریدگار می شود و قران مجید و حضرت اباعبدالله الحسین علیه السّلام را شفیع قرار می دهد و می گوید تافرزندم را به من برنگردانید ، دست بر نمی دارم.

چند دقیقه بیش نمی گذرد که جان به کالبد آقا محمّد حسین بر می گردد و به اطراف خود می نگرد مادرش را نمی بیند و می گوید : " به والده بگویید بیاید که خداوند مرا به حضرت اباعبدالله علیه السّلام بخشید."

مادر را خبر می کنند بیا که فرزندت زنده شده ، سپس گزارش خود را نقل نمود که :چون مرگ من فرا رسید دو نفر نورانی سفید پوش آمدند و گفتند چه باکی داری؟ گفتم : تمام اعضایم درد می کند . یکی از آنها دست بر پایم کشید پایم راحت شد هرچه دست را رو به بالا می اورد درد بدن راحت می شد ناگهان دیدم تمام اهل خانه گریان اندهر چه خواستم به آنها بفهمانم که من راحت شدم نتوانستم تا بالاخره آن دو نفر مرا به بالا حرکت دادند بسیار خوش و خرّم بودم در بین راه بزرگی نورانی حاضر شد و به آن دو نفر فرمود : در اثر توسل مادرش به ما سی سال عمر به این شخص عطا کردیم او را برگردانید.

به سرعت مرا برگردانیدند ناگهان چشم باز نمودم اطرافیان را گریان دیدم به مادرخود گفتم که توسل تو پذیرفته شد و مرا سی سال عمر دادند وغالب آقایان نجف که این داستان را از خودش شنیده بودند در رأس مدت 30سال منتظر مرگش بودنددررأس همان 30 سال مرحوم گردید.


comment نظرات ()
← صفحه بعد